حسين قدياني | به همین مناسبت، با گفتن یک خاطره فوتبالی، گریزی میزنم به دروازه به شدت سوراخ کاخ سفید با این وزیر خارجه زپرتیاش که صدرحمت - بخوانید لعنت! - به آلبرایت و اون یکی... خدایا! اسمش چی بود؟! آهان! کاندولیزا رایس.
القصه! بچه تر از این حرفها که بودیم، با توپ پلاستیکی، از نوع ۲ لایهاش فوتبال بازی میکردیم. کوچه ما ۲ تا تیم داشت که مثل اغلب کوچهها، نامشان «عقاب» و «شاهین» بود. محل بازی ما هم جایی به جز خیابان نبود. هنوز خیلی مانده بود که مثل الان، شهرداری، گله به گله، زمین چمن مصنوعی درست کرده باشد. از روی ناچاری، در خیابان فوتبال بازی میکردیم و خطرش را به جان میخریدیم و هر وقت ماشین رد میشد، آنکه توپ، زیر پایش بود میگفت؛ استپ! یعنی که هر کسی، هر کجا هست، نباید از جایش تکان بخورد، تا ماشین رد شود، الا آنکه وسط خیابان بود و اگر از جایش تکان نمی خورد، میرفت زیر ماشین. این فرد باید اندکی، یعنی به حدی از جایش جا به جا میشد که ماشین زیرش نکند. یادش به خیر! سر همین استپهایی که به بازی میدادیم، چقدر جرزنی میکردیم و چقدر بچه بازی درمی آوردیم! من یکی که اگر هنگام اعلام استپ، وسط خیابان بودم، به بهانه آمدن، کمی این طرفتر، دقیقاً –شاید هم حتی المقدور!- آنجایی قرار میگرفتم که به نفع تیم ما و شرایط توپ و میدان باشد! این البته همه آن جری نبود که ما میزدیم.
خوب یادم هست که تا چند وقت، به جای دروازه گل کوچک، آجر میگذاشتیم و هر وقت که میشد، یواشکی از فاصله ۲ تا آجر دروازه خودمان کم میکردیم؛ شده چند سانت! حریف البته بدتر از ما بود! خنده دار اینکه اگر مثلا فاصله ۲ تا آجر دروازه هر تیم میبایست اندازه طول ۴ تا کف پا باشد، وسطای بازی، به طرز حیرتآوری کم و زیاد میشد! این جرزنی اما آنقدر تابلو شده بود که عقل کردیم و یکی را کردیم مسئول مراقبت از فاصله آجرها! بگذریم که گاهی با رشوهای در حد یک بستنی یخی، همین فرد را هم میخریدیم و بنده خدا مجبور میشد وسطای بازی، آجرهای دروازه تیم ما را به هم نزدیکتر کند؛ یواشکی! آری! اینجور جرزنیها البته که کار درستی نبود، اما عالم کودکی را با همین شیطنتهایش میشناسند. ما حالا جملگی قد کشیده ایم، اما گاهی که در رفتار و گفتار هیلاری کلینتون دقیق میشوم، میبینم که چقدر هنوز بچه است! در مواجهه با انقلاب اسلامی، شده عینهو دختربچهها که گیس میکشند!
زورش به انقلاب اسلامی نمی رسد، زورش به بیداری اسلامی نمی رسد، زورش به جنبش تسخیر وال استریت نمی رسد، برمی دارد سفارتخانه مجازی درست میکند!
انگار که با جا به جا کردن آجرهای مجازی، میتواند فاصله حق و باطل را کم کند. بازی گرفته این جنگ را، و مجازی گرفته این واقعیت را.
بخواهم اگر مدد از مولای عاشورا بگیرم، باید به سبک و سیاق اباعبدالله الحسین(ع) جمله ای بگویم؛ «ملتی مثل ملت ما، هرگز با دولتی مثل دولت امريكا کنار نخواهد آمد».
ما که از سفارت واقعی امريكا بالا رفتیم، تاسیس سفارتخانه مجازی دیگر چه صیغه ای است؟! این دیگر چه بچه بازی ای است؟! وانگهی! تو که میگویی سفارتخانه مجازی، یادت رفته که عقلای قوم کاخ سفید، همین چند وقت پیش، یعنی بعد از فتنه ۸۸ اعتراف کردند که در جنگ سایبری و در فضای مجازی، هزینه ای که کردند، اصلاً برنگشت؟! دم جمهوری اسلامی گرم، که طیاره جاسوسی و فوق مدرن امريكا را اگر شکار میکند، واقعی شکار میکند، نه مجازی و نه بچه بازی. دم جمهوری اسلامی گرم، که بی آنکه اراده مستقیمی کرده باشد، بیداری اسلامی را بلای جان کاخ سفید کرده. دم جمهوری اسلامی گرم، که روی طیاره جاسوسی دشمن، جملات خمینی بت شکن را بدل به تیری در قلب دشمن میکند؛ «ما امريكا را زیر پا میگذاریم» و «امريكا هیچ غلطی نمیتواند بکند».
اصلاً میخواهم بگویم دم رهبر عاشورایی و حسینی تبار ما گرم، که با امريكا و اسرائیل در میدان واقعیتها نبرد میکند و علیالدوام پوزه کثیف شان را بر خاک میمالد. دم بسیج و دانشجوی بسیجی و سپاه و سپاه قدس و ارتش و دولت و مجلس و این ملت و این حکومت گرم، که ریگی و پژاک و منافقین را در فضای مجازی شکار نمی کند، بلکه در فضای واقعی به دام شان میاندازد. دم حاج قاسم سلیمانی گرم، که درب و داغان کرده اعصاب سران صهیونیسم را. دم خون شهدای هستهای گرم، که خوب دارد میجوشد. دم خون تهرانی مقدم و دیگر شهدای غدیر گرم، که چه زود با کنترل طیاره جاسوسی دشمن، جوشش مطهرش را به رخ ابلیس کشید.
واقعاً نمیشود نوشت که چه حماسه بزرگی انجام دادند فرزندان غیور این ملت. طیاره ای که شکار شد، سالها جلوتر از تکنولوژی روز بود و هنوز به شکل انبوه به بهرهبرداری نرسیده بود. لابد همینطور است که شنیدهایم و میدانیم کشورهای رقیب امريكا، در به در دنبال ایراناند که برایشان اگر ممکن است شرح دهد که اولاً، چگونه این علمک جاسوسی را شکار کردند و ثانیاً، اجازه دهند که این هواپیما را از نزدیک ببینند. شکار ریگی کار بزرگی بود، بسیار بزرگ، اما فتح الفتوح اخیر جمهوری اسلامی، یعنی به دام انداختن طیاره جاسوسی دشمن، از آن کارهایی است که فقط و فقط جمهوری اسلامی میتواند در برابر امريكا انجام دهد.
آهای زنی که هنوز خیلی بچه ای! دوره جا به جا کردن آجرها گذشته! تو دیگر بزرگ شدهای! این همه جر نزن! گیس نکش! دعوا با جمهوری اسلامی، بازی نیست، مجازی نیست، بچه بازی نیست. سفارتخانه مجازی دیگر چه صیغه ای است؟!
یعنی خیلی چیز جدیدی است؟! یعنی «بالاترین» و «جرس» و «کلمه» و... در فتنه ۸۸ سفارتخانه مجازی امريكا نبودند؟! یادت رفته همین «بالاترین» از بس که گند زد، چو انداختند که سپاه دارد میگرداندش؟! خانم هیلاری! شما پس کی میخواهی بزرگ شوی زن؟! من که میدانم؛ پس فردا میخواهی ادعا کنی سپاه قدس دارد سفارتخانه مجازی امريكا را میچرخاند! آدم باش خب!